دلم برای پدرم امروز خیلی تنگ شده، حتی وقتی بهش فکر میکنم اشکم درمیاد. نشسته بودم و قسمت آخر سریال میوه ممنوعه را میدیدم، یک مرتبه آقای نصیریان را با کت و شلوار که دیدم حس کردم بوی پدرم را انگار حس میکنم. پدرم همیشه عادت به کت و شلوار پوشیدن داشت. شلوارش اتو داشت طوری که بقول معروف میگن انگار هندونه را میخواد قاچ بزنه ، عطر خاصی میزد.مثل همه آدمها که بوی بدنشون خاص هست و مخصوص خودشون ،من همون بو را حس کردم. بویی که هیچ کسی نداشته و نداره، انگار که بود و کنار من نشسته بود. دلم براش خیلی تنگ شده، راهی نیست که ببینمش؟شما راهی نمیدونید؟
کاش راهی وجود داشت که میشد دوباره دیدشون
خدا رحمتشون کنه آقای پدر رو
کاش